خرید بک لینک

سائل پشت در بود. فاطمه(س) پوستين گوسفندی به او داد. آن را نخواست.

بانو هرچه جست‌وجو كرد، چيز ارزشمند ديگري نيافت برای احسان، گردنبندش را باز كرد و به مستمند بخشيد.

سائل خشنود شد. به‌سوي مسجد شتافت و رخداد آن روز را براي نمازگزاران گفت.

عمار، پيش پيامبر(ص) نشسته بود. از آن عرب خواست گردنبند را با يك اسب، يك دست لباس و قدري پول عوض كند.

عمار، گردنبند را همراه يك غلام به پيامبر(ص) هديه داد. حضرت نيز غلام و گردنبند را به فاطمه(س) بخشيد.

غلام، پيش بانو آمد و ماجرا را شرح داد.

حضرت صديقه(س) گردنبند را كه يادگاريِ دخترِ حمزه سيدالشهداء بود، باز گرفت و غلام را در راه خدا آزاد كرد.

غلام، مسرور بود و پر از لبخند مي‌گفت «چه گردنبند بابركتي! گرسنه‌ای را سير كرد. عرياني را پوشاند. فقيري را ثروت داد. برده‌اي را آزاد كرد و بار ديگر به صاحب اصلي‌اش بازگشت.»

بحارالانوار، ج 43، ص 53؛ جلاءالعيون، بشر، ج 1، ص 144.

+ نوشته شده در  شنبه یکم آذر ۱۴۰۴ساعت 22:4&nbsp توسط بسیجی  | 

برچسب: نویسنده: بردیا شریفی تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1404 ساعت: 21:59

صفحه بندی